ارغند
به دلیل اینکه پست قبلی لود نشد اینجا مینویسم : این کارگاه با حضور دکتر مناقبی طی دو دوره مقدماتی و پیشرفته در اتحادیه دانشگاهیان افغانستان برگزار می گردد و کلیه علاقه مندان می توانند جهت کسب اطلاعات بیشتر و ثبت نام با این شماره تماس بگیرند : ۰۹۳۷۹۰۳۵۴۰۵ مامور به وظیفه بودم و بس... من باب اطلاعات بیشتر با شماره درج شده تماس بفرمایید! ایام
ولنتاین گذشت و هر کس به طریقی تلاش خودشو می کرد ... ما هم فرصت تماشای فیلم « جان
عزیز» (Dear John) را به خودمان هدیه کردیم که چندان بی مناسبت با این ایام نبود ... داستان
فیلم حول عشق دختر و پسری هست که به طور اتفاقی در تعطیلات با هم آشنا می شوند .
جان که قبلا چندان خوش سابقه نبوده اما الان جزء نیروهای ویژه ارتش آمریکاست و
جوانی خوش برخورد و شخصیتی درونگرا دارد . پدر پیری دارد که وهم گراست و محبتهای
دختر باعث می شود که او بیش از پیش به پدرش توجه داشته باشد
. آنها تصمیم به ازدواج دارند تا وقتی
که جان از ماموریتش برگردد . تا اینکه حادثه 11
سپتامبر رخ می دهد و علیرغم اصرارهای
دختر، جان به خاطر احساس وظیفه ای که در قبال کشورش می کند ماموریتش را تمدید می
کند . این
فیلم با ظرافت خاصی به این نکته اشاره می کند که همین حادثه ای که به ظاهر ربطی به
آنها نداشت ، سبب جدایی آنها می شود اما با این حال تصمیم می گیرند که با
نامه نگاری در ارتباط باشند . نکته قابل توجه حریم و مرزی بود که جان بین کارش و
عشقش قائل بود مثلا همیشه در نامه هایش یادآور میشد که به خاطر ماموریتش نمی تواند
محلی را که درآنجاست به او بگوید. در همین مدت متوجه می شود که معشوقه اش با شخص
دیگری ازدواج کرده و به شدت ناراحت می شود . آخرین
ماموریتش در افغانستان هست که همانجا هم مجروح می شود و برای درمان به بیمارستانی
در آلمان منتقل میشود و بعدها احساسش را موقع اصابت گلوله به بدنش چنین بیان می
کند که در آن لحظه تنها چهره ای که به یادش می آمد و به او امید میداد ،
پدرش بود. هنگام
ورود سربازان آمریکایی به افغانستان ، یکی از سربازها به زنانی که چادر برقع سر
کرده اشاره می کند و به تمسخر می گوید : واای اینجا چقدر س ک س ی ه نه صورتشون
دیده میشه و نه پاهاشون ، یادم باشه یکی از این (برقع ) را ببرم آمریکا دوست دخترم
سر کنه ... و بقیه سربازانی که با صدای خنده هایشان حرف او را تایید می کنند. *** و
باز آمدیم سر خانه اول ، زن بودن و حجاب زن بودن ... استاد از چهل دخترانی میگفت که برای حفظ حیثیت خود ، مرگ را ترجیح دادند و از بلندای کوهی به بلندی تومار جنایات عبدالرحمن خان ، خود را به دیار ابد پرتاب نمودند. از چشمهایی که دریده شد از مالیاتهایی که بی حساب گرفته شد از زنانی که ربوده شد از فرزندانی که به بردگی گرفته شد از آبادیهایی که خراب شد از غربتی که تحمیل شد از مناره ای که از انبوه سرهای بیگناه ساخته شد ... از سردار عبدالقدوس نامی که از شدت قساوت و کشتارمردم بی گناه به مالیخولیا گرفتار شد و از عبدالرحمن خانی که به مرض نقرس به درک واصل شد و پرونده جنگ وجرم و جنایت را برای همیشه در افغانستان گشود. ظرفم کوچکتر از آنی بود که تاب تحمل شنیدن چنین جنایاتی را داشته باشد و می نویسم تا کمی از شدت سنگینی آن بر قلبم بکاهم و شاید همدردانی بیابم تا بار دیگر مجلس عزای انسانیت بگیریم ... **** روز جمعه در اتحادیه دانشجویان نشستی با موضوع بررسی تاریخ افغانستان در دوره عبدالرحمن خان با حضور استاد مناقبی برگزار شد. استاد در ابتدای جلسه بیان نمودند که ضرورت شناخت تاریخ معاصر افغانستان که از دوره عبدالرحمن خان آغاز می شود ، برای دانستن پیشینه تاریخی مان و بازیافتن هویت و تشخیص سمت و سوی حرکت مان در اوضاع کنونی ضروری می نماید . نتیجه ای که از سخنان استاد گرفتم این بود که این مهاجرت ها و پراکندگی ها باید فرصتی برای تجدید قوا برای بازگشتن به کشور و در دست گرفتن امور آن و بازیافتن شوکت گذشته و هویتمان باشد چرا که هر چه از وطن دورتر شویم بر بی هویتی خود افزوده ایم و مباد که روزی نامی از طلایه داران علم و فرهنگ این مرز و بوم باقی نماند . و به قول حسن توسلی (نویسنده وبلاگ ورس سابق) سخن گفتن از هزاره و تاریخ آن نه به منظور ترویج حس ناسیونالیستی و قوم گرایی جاهلی در افغانستان بلکه برای بازیافتن هویت و بازگشتن به اصل خویش با تکیه بر ارزشهای بشری و احیای حقوق انسانی و رفع تبعیض هاست. مدت
زیادی از راه اندازی شبکه اجتماعی گوگل نمی گذرد و طبیعی است که تا این فضا
رونق بگیرد زمان می برد و فیس بوک همچنان محبوبیت خود را حفظ کرده به خصوص در
افغانستان که اکثرا درفیس بوک هستند اما در ایران پلاس با استقبال خوبی روبه رو شد
دلیل عمده اش هم فیلتر بودن فیس بوک و محیط جذاب پلاس هست.
http://www.ahestan.ir/?p=10466
حکایت خیلی از زندگی های ما همین است ... حکایت بخور و نمیری است ... دور و تسلسلی بر زندگیمان حاکم است که خودمان هم نمی دانیم ...
![]()
هر چند این نگرانی برای همه کاربران پلاس در خصوص فیلتر شدنش وجود دارد ، اما با همه پویایی اش دلگیر کننده است چراکه هر چه می گردم نشانی
از بچه های افغانستان نمی یابم ، غریب بودن در فضای مجازی دردآورتر است آن هم با توجه
به سبک سنتی زندگی ما که این فضا می تواند تنها فضای ممکن برای تبادل افکار باشد
مخصوصا بچه های مهاجر که به کلی با چنین فضاهایی بیگانه هستند و دیدارهای حضوری را
برای گفتگو ترجیح می دهند آن هم در تجمعات دانشجویی که آن هم کم کم رنگ می بازد
... و بسیار تاسف می خورم که چرا از چنین فرصتهای خوبی که سرعت هم دارند ، جوانان
مهاجر برای تعامل و طرح و برنامه های آینده شان برای کشور استفاده نمی کنند
و آنهایی هم که در داخل هستند تنها به فیس بوک اکتفا کرده اند ... و همانند
دو جزیره ای می مانیم که بی خبر از یکدیگر روزگار می گذرانیم آن هم در عصر
ارتباطات
و شاید این پست بهانه ای باشد تا دیگر دوستان هم حضوری
هر چند اندک ولی موثر داشته باشند...


