مهم ترین اصلی که در بازدید از نمایشگاه ها وجود داره اینه که اگر روز اول و دوم رفتی که رفتی وگرنه روزای آخر هیچ فایده ای نداره! ما هم گذاشتیم روز یکی مانده به آخر که از قضا روز جمعه هم بود برای بازدید از نمایشگاه رفتیم.

ازدحام جمعیت در نمایشگاه به حدی بود که ناچار شدم فقط به غرفه انتشارات کتاب های مورد نیازم سر بزنم البته خوشبختانه از قبل اسم ناشران کتابها را از سیستم سیمرغ استخراج کرده بودم و گرنه معلوم نبود چه وقتی از من می گرفت ! حالا بماند که برخی از ناشران اصلا در نمایشگاه شرکت نکرده بودند !

بعضی از کتاب هایی که می خواستم اصلا چاپ مجدد نشده بودند مثل همین تاریخ فلسفه برتراند راسل که کلی دنبالش گشتم... کتابهایی هم که چاپ مجدد شده بودند چون حسن تصادف پیدا کرده بودند با حذف یارانه ها و برخی مسائل دیگر؟ قیمت های نجومی داشتند... حالا بماند که از آن تخفیف های ویژه نمایشگاه هم خبری نبود!!

بعضی از کتاب ها را هم که ناشر و مترجم به قدری در متن آنها تصرف می کنند که تبدیل به کتابی جدید می شود ( یکی می گفت این ناشرها هم تبدیل به کارکنان افتخاری سانسور شده اند) راست و دروغش پای آن یکی!!!

خلاصه هوا به شدت گرم بود ، همه جور ترافیک جمعیت و دستگاه کارت خوان و خط تلفن های همراه وپست و... به چشم میخورد !

بخش ناشران بین الملل ضعیف تر از آن چیزی بود که تصورش را میکردم آخه ما شنیده بودیم که مجموعا 4 هزار ناشر داخلی و خارجی حضور دارند که مجموع ناشران خارجی به ده تا هم نمی رسید ...

یکی از این انتشارات از کشور کره جنوبی بود که از فروشندگان کره ای آن خبری نبود گویا امتیاز فروشش را هم به خود داخلی ها سپرده بودند ...تجمع نوجوانانی با تیپ های اسپرت کره ای و چشمان درشتی که به مدد لوازم آرایشی ریز و کشیده شده بودند ، قابل توجه بود...به گمانم از بین کتابهای پرنقش و نگار کره ای فقط عکسهایشان برایشان جالب بود...

از کشور عزیزمان افغانستان هم انتشارات عرفان و صبح امید در نمایشگاه شرکت داشتند که البته برای من بسی مایه خوشحالی بود اما کتاب هایی که ارائه شده بود در رابطه با تحولات اخیر افغانستان بود که بیشتر جنبه  تاریخی و سیاسی داشت که چندان چنگی به دل نمی زد اما همین که حضورهموطنانم را در آنجا حس می کردم ، جای افتخار داشت هرچند بیشتر بازدیدکنندگان این دو غرفه هم هموطنان عزیزمان بودند... البته ناگفته نماند که ایرانی ها عاشق چیزای خارجی اند اما خارجی داریم تا خارجی...

در این بین، دو غرفه به نام های انجمن دوستی ایران و تاجیکستان و انجمن دوستی ایران و افغانستان هم وجود داشتند که البته این دوستی هایی که بین دو کشور همسایه دوست و برادر به وضوح هر چه تمام در همه عرصه ها دیده می شود ، دیگر ضرورتی نداشت که در قالب انجمن دربیاید و زحمت دوستان را مضاعف کند...

فقط نفهمیدم که چرا در آن غرفه خالی اما پر از دوستی ، فقط کلیپ های فرهاد دریا پخش می شد !؟ دوستانی که بعد از مدتها تازه می فهمند چقدر با هم دوست هستند، چرا برای دوستی های بیشتر رایزنی نمی کنند که وقت شان را صرف دیدن این کلیپ ها میکنند؟؟

در این میان سرای اهل قلمی هم در سالن همایش نمایشگاه برگزار شده بود که در این بین از چند تن اندیشمندان و نویسندگان افغانستان هم دعوت شده بود.

یکی از کتابهای پرفروش ادبی ، کتاب جانستان کابلستان نوشته رضاامیرخانی ازنشر افق بود که تعریفش را خیلی شنیده بودم اما متاسفانه کلا یادم رفت تهیه اش کنم ...محتوای داستان درباره زائر مشهدی است که به هرات و مزار و کابل سفر می کند که مملوء از توصیف های گاها آمیخته با اغراق نویسنده توانمندش هست که خواندنش خالی از لطف نیست...